الان سه بامداد سهشنبه است. تا ساعاتي ديگر دل به جاده خواهم سپرد و شبيه آييني، به موجبوسي دريا خواهم رفت. يك پرسش: با اين بغض در راه مانده چه بايد كرد؟ و شوق و شور رفتن تا دماغهي عرشه و دستها را از دو طرف كشيدن و باز كردن. باد يعني آغوشي براي تنفس و تبسم. دو دستم را زدهام زیر چانهام و انگار کنار جویباری به نظاره نشستهام. فقط میخواهم ببینم که باد در کنار کدام سبزه به رقص مینشیند و بر کدام نهال خشم میگیرد. نه شوق سبزه بودن دارم و نه هراس نهال ماندن. كسي شبيه خودم روي صخره نشسته؛ يا كنار ساعت سه. او فقط لب پيچ ثانيه ايستاده بود و درههايي كه بيتاب آمدن پاييز بودند. داشت در آن سوي خط عبور با فيلهي واژهها افطار ميكرد. يك نفر در برابر چشمانش با جاده محشور شده بود. بيخواب بود و خوابزده. از بامدادي ميآمد كه به نهايت شب وصل بوده. خودش ميگفت بغض شبانه. نگاهش شبيه دشتي بود پر از ساعتهاي گرد. همهشان بيعقربه بودند و جنون يعني همين... در امتداد ساعت سه.
نظرات (18)
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 07 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 و گاهی سوی عرشه در امتداد هیچ وقتی نمی ایستد... حتی اگر دستمان بارها وبارها زیر چانه برود و بغضمان ...گاهی به دستاورد سفرها فکر می کنم و اینکه شاید یک تلنگر به تقارن اتفاقات سه نیمه شب سه شنبه بینجامد...
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 09 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 سلام استاد قشنگ بود،اما من از هرچه باد هست باید دور باشم!چون همین دیشب با دخالت همین باد سرما خوردم!!!!
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 10 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 سفر بی خطر ...
نوشته شده توسط الهه , در ساعت 12 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 شاید باد بتواند بغض را فرو دهد!!
نوشته شده توسط سعيد هدايتي , در ساعت 12 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 سفرتان به سلامت و خوش به حال خوبتان! پرشين بلاگ فيلتر شده دكتر ادرس جديدم را گذاشته ام لطفا اصلاح بفرماييد ممنونم.
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 17 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 سلام/الان کافی نتم.اختمال داره بعد از ماه مبارک رمضان برای مشاوره بیایم تهران،مرکز مشاوره "زندگی بهتر" .آدرسش میدان رسالت است. اما راستش دو دلم
نوشته شده توسط مسعود , در ساعت 18 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 روشی هست که بشود با آن یک پُست را قاب گرفت!
نوشته شده توسط یه غریــبه , در ساعت 20 به تاریخ 24 شهریور ماه سال 1388 سلام و عرض ادب و احترام چقدر من این واژه ی "خاکستری" رو دوس دارم برام آشناست موفق باشید و جاری
نوشته شده توسط مرتضآ , در ساعت 13 به تاریخ 25 شهریور ماه سال 1388 اگر اشتباه نکنم ماجرای زنی بود که که میخواست بچه اش سقط کنه ... مشاور فیلمنامه شما مهرجویی بود و مشاور بازیگری تون رضا کیانیان .
اون زمان خیلی دلم میخواست این فیلم کوتاه و ببینم .بالاخره همه خوبان یه جا جمع بودن ... الانم خیلی دلم میخواد بدونم چرا پیگیر نشدین ؟
نوشته شده توسط محمد خلیلی نژاد -, در ساعت 09 به تاریخ 25 شهریور ماه سال 1388 فیلمسازی آنتونی مینگلا روند ثابتی نداشت. هرچند نخ تسبیح علاقه به داستانگویی همیشه در فیلمهاش به چشم میخورد اما کارش بگیر و نگیر داشت. «بیمار انگلیسی» را با آن زبان سینمایی سخت و پیچیده در بهترین شکل ممکن اجرا میکرد
در وبلاگ هنر سینما
نوشته شده توسط mouse , در ساعت 11 به تاریخ 25 شهریور ماه سال 1388 بیشتر مراقب خودتون و تصادفات مرگبار جاده باشید
نوشته شده توسط سینما-امروز , در ساعت 13 به تاریخ 25 شهریور ماه سال 1388 آقای جلالی فخر کجایی/خوبی/خوشی/سرحالی؟...اگر جای شما بودم آقای کیانیان!
نوشته شده توسط رضا, در ساعت 17 به تاریخ 25 شهریور ماه سال 1388 خوش باشیدو خوش بمانید
نوشته شده توسط حسن نیازی , در ساعت 17 به تاریخ 25 شهریور ماه سال 1388 مهربانترین مهربانان، خدانگهدار! (هملت)
نوشته شده توسط مریم, در ساعت 22 به تاریخ 25 شهریور ماه سال 1388 جنون هم گاهی چیز خوبی است دکتر!
نوشته شده توسط مجنون لیلی , در ساعت 08 به تاریخ 27 شهریور ماه سال 1388 سلام جنون يعني همين... در امتداد ساعت سه. موفق باشی
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 13 به تاریخ 27 شهریور ماه سال 1388 سفر بی خطر
نوشته شده توسط انسیه, در ساعت 00 به تاریخ 24 فروردين ماه سال 1389 سلام من امروز باشما آشنا شدم و لذت بردم موفق باشید
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد